شب جمعه

راستش شب جمعه ما در حال دیدن قسمت نهم گیمز آف ترونز شروع شد...وقتی که قهرمان وسطش خوابش برد و من تصنیم گرفتم در حال گوش دادن و گوشه چشمی نگاه کردن فیلم بیام و بنویسم....

صبح دیر بیدار شدم.اول خواستم تنبلی کنم و بمونم تو خونه ولی بعد نظرم عوض شد و تصمیم گرفتم برم یه مانتو نخی خنک بخرم که این روزا هوا خیلی گرم شده.رفتم و یه مانتو یه شال خنک خریدم...یه مگنت خاتون که عکسشو میذارم و ...همین

تا برگشتم خونه شد 2.فسنجون از تو فریزر گرم کردم و با نهایت بی اشتهایی خوردم.فقط یه اتفاق خوب افتاد این وسط و اونم اینکه تا برگشتم دیدم دعوتنامه آذین رسیده و خوب یه قدم به فرانسه نزدبک شدم....نمیدونم چرا ولی زیاد خوشحالم نکرد...همیشه واسه من همینطور بوده...به رویاهام رسیدم اما زمانی که دیگه اونقدر لزشون دور شدم که برام مثل اول جذابیت نداشتن...یه برآورد هزینه کردن و دیدم کم کم 10 تومن باید ببریم با خودمون که بتونیم بریم لوون و بروکسل ...پاریس و احتمالا یا رم یا اسپانیا...وسط این برآوردا دنبال هتلهای ارزون هم گشتم دیدم با شبی 60 تا 80 دلار هم میتونیم یه اتاق 3تخته گیر بیاریم

عصر هم یه سر رفتیم بالا دیدن مامان اینای رضا بعدم رفتم گلهای مامان اینارو آب دادم و اومدیم خونه.

تا رسیدم مامان زنگ زد.از واشنگتن برگشته بودن شهر خواهری و داشت از نیویورک و واشنگتن تعریف میکرد....خب خدارو شکر که بهشون خیلی خوش گذشته بود وسط حرفاش گفت هتلشون تو نیویورک چه جور بود و خوب بود و این حرفا که پرسبدم شبی چند بود....گفت شبی 550 دلار!!! یعنی به عبارتی 4 شبش میشه 1200 دلار فقطططط پول هتل...

اونوقت من دنبال هتل 50-60$میگردم....

حس بدی گرفتم...اختلاف طبقاتی زیادی حس کردم...

و ترجیح دادم گیمز آف ترونز ببینم....میگمااا من آنرمالم؟؟؟یا شما هم اگه بودین همینجور میشدین؟؟بازم خدارو شکر که این رابرت و کالیسی و آریا هستن منو از این فکرای ط.خ.م.ی رهایی بخشند....

منکه شب جمعم ریختش حالمو به هم زد...شما شب جمعتون چه طور بود؟

/ 1 نظر / 22 بازدید
بنفش

از اختلاف طبقاتی نگو دلم خونه همون سریالمونو ببینیم خوشحال باشیم مگه نه؟