فرانسه

کتاب کیمیاگرو خیلی ها خوندن. خود من 3 بار این کتابو خوندم. دفعه اول وقتی رسیدم به اوج داستان مورمورم شد.دفعه دوم چون اوج داستانو میدونستم سعی کردم جمله به جمله کتابو لمس کنم. دفعه سوم به نظرم یه کتاب کلیشه ای اومد!!! البته که کتاب کلیشه ای نیست ولی خب من کلا وقتی عاشق یه چیز میشم اینقدر زیر و روش میکنم تا آخرش حالم ازش به  هم بخوره. مثل آهنگایی که دوست دارم. یا فیلمایی که دوست دارم.

بازم الان خوب شدم.یادمه یه زمانی فیلم گلادیاتورو 15 بار دیدم.دیگه دیالوگاشو حفظ بودم(به زبان اصلی) چونکه عاشق کومودوس شده بودم تو اون سن.

بگذریم

17 سالم بود که رفتم فرانسه.نمیدونم مال سن و سال بود یا فرانسه اینطوره کلا... عاشقش شدم. از رودخانه سن گرفته تا ایفل تا کوچه پس کوچه های پاریس تا بنای آزادی تا میدان کنکورد...تا اونجا که آرزوم شده بود یه بار دیگه برم و شده برای 2 روز هم شده  پاریسو ببینم.جوری که میگفتم اگه یه هفته به آخر زندگیم مونده باشه باید برم فرانسه

عروسی که کردم چون اولویت اولم خرید خونه بود فرانسه رفتن و کلا ماه عسل رفتن رو به تعویق انداختم.من کلا آدمیم که دوست دارم جاهایی رو برم به عنوان سفر که واقعا دوست دارم ببینم.شاید علتش اینه که دوران نوجوانیم خیلی جاهارو رفتم دیدم چه داخلی و چه خارجی.درست یکماه بعد از عروسیم مامانم و بابا و خواهرم رفتن فرانسه. دراین حد بگم بتون که وقتی عکسهاشون رو برام ایمیل کردن تا عکس باز شد اشکهای منم سرازیر شد. نه از حسادت...نه از دلتنگی....فقط واسه اینکه منم دوست داشتم اون لحظه اونجا بودم. ( پدر و مادرم به واسطه فامیلها و دوستایی که دارن خیلی راحت اروپا و کانادا و امریکا میرن و خب من از وقتی ازدواج کردم و شاغل هم هستم دستم خیلی بستس واسه اینجور سفرها-البته بعد مادیش هم برام مهمه)

تا اینجا رو گفتم حالا

یه دوست عزیزی دارم که صرف نظر از رابطه طولانی و پرفراز و  نشیبی که با هم داشتیم الان جزء نفرات راس هرم زندگیمه. یه جورایی از دبستان تا دانشگاه تو مسیر زندگی هم قرار میگرفتیم.آخرای دبیرستان شد دوست تاپ زندگیم و تو دانشگاه هم با اینکه هم رشته نبودیم مثل خلا منتظر بودیم کلاسامون تموم شه و تا میتونیم با هم باشیم.الان داره بلژیک دکترا میگیره تو یه کشور اروپایی.

چندباری دعوتم کرده برم پیشش و هربار اون تعلرف میکنه فلانی بیا...فرانسه میاد جلو چشمام...

امروز دوباره ایمیل زده که برنامتو بچین و تو تیرماه بیا...به شدت وسوسه شدم ....گفتم منکه قرار بود خرداد برم ترکیه...نمیرم به جاش تیر میرم اونجا...از طرفی هم پست قبلی گفتم، آخر تیر کل فک و فامیلم دارن میان ایران....اگه هم نرم شاید بچه دار شم و کلا رفتنم به سالهای سال بعد موکول شه...نمیدونم....نمیدونم....نمیدونم....

A moment in a million years to make some dreams come true

+اینو گوش یا دانلود کنین

/ 1 نظر / 16 بازدید
والری

آهنگ فوق العاده ای بود.مرسی :)