تغییرات

از اول امسال تصمیم گرفته بودم یه سری کارها انجام بدم

ورزش کنم

تغذیه سالم تری داشته باشم

به خودم بیشتر برسم

شاد باشم

کارهایی که دوست دارم رو انجام بدم

ورزش کنم : خب...با توجه به شرایط کاریم باشگاه رفتن برام خیلی سخت بود از طرفی هم من عاشق ایروبیکم.و تو سالهای دانشجویی همیشه میرفتم.خلاصه تو فکر خرید یه تردمیل بودم که بتونم تو خونه در حین دیدن سریالهای پر محتوی جم تی وی به امر ورزش هم برسم که ناگهان....دیدم در 50 متری خونمون یه باشگاه باز شده که شبها تا ساعت 8 هم کار میکنه و من دیگه چسبیدم به این باشگاه.حالا شانس ما تو سانس 7تا 8 تعداد خیلی کمی ثبت نام کرده بودند و ممکن بود تشکیل نشه که شکر پروردگارا تشکیل شد و ما دیروز مزین شدیم به امر ورزش کردن.

خیلی مهمه که سالنتو...مربیتو...جو کلاسو دوس داشته باشی که خدارو شکر من دوس داشتم.خوشحالم که این آرزوم به این خوشگلی برآورده شد J

تغذیه سالم: خب من بعضی وقتا مثل هیولاهای وحشی پرخور میشم. یعنی ممکنه 3 ساعت بدون وقفه بخورم اول با شیرینی شروع میکنم بعد میرسم به امثال پفک و اینا و بعدم احتمالا با لواشک و این تیپ خوراکیها مجلسو فیصله میدم. یعنی هیچ اثری از تغذیه سالم توش نیست. حالا دیشب که از باشگاه اومدم یه اتفاق خوب افتاد حس کردم هیچ میلی به غذا ندارم و فقط از بس تشنمه دلم سالاد میخواد. خلاصه که پریدم تو آشپزخونه و سالاد کاهو و کلم درست کردم و با آبلیمو و ماست و یه مقدار هم تن ماهی خوردمش.خیلی هم چسبید. امیدوارم همیشه بعد از باشگاه این حس رو داشته باشم

به خودم بیشتر برسم: ...من همین الانشم به خودم خیلی میرسم :D روزی یه بار دوش میگیرم.بعد از حمام جاهایی از بدنمو که نیاز به لوسیون داره لوسیون میزنم.همیشه ناخنهای لاک زده و مرتب دارم.عاشششششق آرایشم.مخصوصا رژ گونه و ریمل. ادکلنهایی دارم که خیلیها عاشق بوهاش میشن(تقریبا یه کلکسیون ادکلن دارم) اهل مژه گذاشتن و این تیپ کارا هستم  ولی منظورم از به خود رسیدن اختصاص دادن یه زمانی به خودمه که با لذت اینکارارو بکنم.انجام دادن این کارا برای من شده یه عادت.خیلی وقتها عجله ای یه لوسیون میزنم.یا آرایش کردنم با اینکه کامله همیشه آرایشم و فقط سایه نمیزنم شاید 5 دقیقه بیشتر طول نمیکشه...دوست دارم این کارهارو ازین به بعد با آرامش انجام بدم. همچین سر صبر و با حوصله و با لذت....یعنی میتونم؟؟

شاد باشم: ...خب من کلا آدم سرخوشیم. البته 2سالی میشه اینجور شدم.قبلا خیلی غصه ها داشتم.غصه هایی از قبیل چرا ما مهاجرت نمیکنیم...چرا خونه فلانجا نمیتونیم بخریم...چرا خونواده من بیشتر از خونواده تو مارو ساپورت میکنن...چرا....چرا....که 90 درصد اینا مسائل مالی بودن.من شاید خیلی زیاده خواه باشم.نمیدونم ولی خودم که اینطور حس نمیکنم...تا اینکه دقیقا نمیدونم چه اتفاقی افتاد که مطلقا بیخیال این مسائل شدم.

خدا رو شکر که سایه پدر مادرهامون بالا سرمونه.خدارو شکر که حمایت پدر مادرهامونو داریم. خدارو شکر که خونواده هامون مشکلای بزرگ مثل بیماری و این مسائل ندارن. خدارو شکر که خواهر برادرامون خوشبخت تر از مان و ....

حقیقتش من پارسال خیلی اتفاقی رفتم مکه.بدون همسر البته.خواهرم از امریکا اومده بود(خواهر من یه دختر بسیااااار سرخوش دهه 70ی هست)و مامان اینا گفتن تا اونم هست بریم مکه!!! و رفتیم. اونجا یه چیزی که خواستم این بود که آرامش داشته باشم.همش خودمو با این و اون مقایسه نکنم...حسادت بچه ها خیلی خصلت بدیه و متاسفانه اصلا دست خود آدم نیست. یعنی اختیاری نیست.یهو میبینی اعصابت به هم میریزه و حس بدی داری...میشینی فکر میکینی ببینی چته...یهو میفهمی داره به فلان شرایط حسودیت میشه و خب خدارو شکر حسادت من هیچ وقت توش بدخواهی واسه کسی نبوده و فقط خواستم خودم هم به اون شرایط که بش حسادت میکردم برسم و باز هم خدارو شکر که من این خصلت بدم رو شناخته بودم و بش آگاهی داشتم و سعی در برطرف کردنشم داشتم که خب الان میبینم انگار هیچ اثری ازش نیست.اینو از شادتر بودن و سرخوشیم میفهمم. برای خواسته هام تلاش میکنم ولی یه جایی دیگه دست ما نیست.عمرمونم مثل باااااد میگذره.کنار هم بودنامون کوتاهه.بهتر با این فکرا خرابش نکنیم J

کارهایی که دوست دارم انجام بدم: ....همه ما آرزوهایی داریم که همش به خاطر صلاح و مصلحت ازش میگذریم. مثلا من همیشه دوست داشتم برم کلاس خوشنویسی.ولی چون ساعت کارم زیاد بوده همیشه بیخیال این قضیه شدم. یا همیشه دوست داشتم موهام کوتاه باشه ولی چون همه بم میگفتن موهات قشنگه و حیفه کوتاه نمیکردم.یا همیشه دوست داشتم یه تاتو رو دست یا پام داشته باشم ولی چون خیلی عرف نیست نمیکردم اینکارو. تا اینکه رفتم و موهامو ازین مدلا که یه طرفش ماشین میشه و یه طرفش بلنده کوتاه کردم.به قهرمان واسه تاتو گفتم و گفتم برام طرح بیاره تا انتخاب کنم...و خب کلاس خوشنویسی رو هموز هم همت نکردم که برم...

آها یه تصمیم مهم دیگه ای هم که گرفتم اینه که کمتر چیز بخرم...من عاشق خرید کردن بودم.اصلا دست خودم نبود.همش در حال خرید لباس و لوازم آرایش و کتاب بودم.کلی کتاب دارم که هنوز حتی لاشونم باز نکردم.کلی لباس که هنوز تگشون بشه یا نیاز نداشتم یا هم چون فقط خواسته بودم یه چیزی خریده باشم اصلا دوسشون ندارم و کلی لوازم آرایش عجیب و غریب....مثلا 9تا کرم پودر که هر کرمی رو هم 100 در نظر بگیریم میشه  900 تومن فقط کرم پودر انبار کردم.یا تقریبا 50-60 تا رژ لب. اصلا فرض کنیم هر کدومشون 8 تومن هم باشه—که نیست—450 تومن رژ لب!!! یا بالغ بر  30 جفت کفش.مگه میخوام چیکار کنم!!!خدارو شکر که تا حد خیلی زیادی تونستم از زمستون پارسال جلوی خودمو بگیرمJ

و به شما هم پیشنهاد میکنم نکنین.مثل اون وقتای من نباشین. زیاد داشتن از هرچیزی ارزششو پیش آدم میاره پایین.

اولین رژ لبی که داشتم یه رژ لب کیلینیک بود.خب فقط همین یدونه رو داشتم و اینقدر برام عزیز بود که سالها دنبال رنگ مشابهش میگشتم...ولی الان 2 تا رژ کیلینیک دارم که اصلا دست هم بشون نمیزنم چون بهشون بی تفاوتم....در واقع برام ارزشی ندارن!!!

به جز اینا مرتب کردن اینهمه وسیله آدمو له میکنه.

به وبلاگ هست به اسم لذت کمتر داشتن....جالبه.اگه دوست داشتین بخونین.البته من به اون کمی هم نمیپسندم ولی اینقدر زیاد هم به نظرم نرمال نیست.شبیه به بیماریه

اگه پیشنهادی تو این زمینه دارین برام بذارین...کارهای خوبی که انجام میدین یا معتقدین باید انجام بدین .....مرسی

/ 1 نظر / 17 بازدید
محمد

سلام نيلوفر خانوم فكر مي كنم شخصيت شما هم تا حدي مثه شخصيت منه از اين بابت خوشحالم