اردیبهشت

پارسال این وقتا تازه از دبی برگشته بودیم.با مامان و بابام رفته بودیم.بابام اونجا یه دوستی داره که کارخونه داره و کلا اوضاعش فراتر از خوبه.و انصافا هم کاری کرد که بهمون واقعا خوش بگذره.البته من نمیدونم به چه دلیل ولی دبی رو خیلی دوست دارم.تمیزه...شیکه...لوکسه و کلا جایی هست که از هرچند بار دیدنش سیر نمیشم.

به هرحال این وقتا بود که از دبی  برگشته بودیم...شارژ و پر انرژی...

تا اینکه موعد هورمونی شدنم شده بود و نمیومد.البته خیلی هم حواسم بش نبود.ولی یه روز شک کردم. قهرمان رفت و برام بی بی چک خرید...+ بود....باورم نمیشد. دنیا انگار رو سرم خراب شد...فرستادمش دوباره بخره...بازم تستو گذاشتم و بازم + بود. نمیتونستم رو پا وایسم.نشستم...حتی نمیتونستم گریه کنم...فقط با استیصال گفتم قهرمان چیکار کنیم؟؟؟

تو اردیبهشت ماه یه پام آزمایشگاه بود یه پام دکتر زنان یه پام سونوگرافی...تازه هم بود که طرح افزایش جمعیت زده بودن و کلا پیشگیری و سقط و اینا ممنوع شده بود. از اینکه زیر زمینی کاری کنم میترسیدم. دکترا هم که درست راهنمایی نمیکردن...از کجا میدونستن من واقعا متاهلم...تا که رفتم یه دکتر و گفتم عقدم و 6 ماه دیگه عروسیمه و زودتر هم نمیتونیم بگیریم چون خواهرم اینا امریکان( دروغ و راست قاطی) زیر بار نمیرفت تا بالاخره یه قرص بهم معرفی کرد. ولی حتی ننوشتش رو یه تیکه کاغذ که دست خطش نمونه پیشم.

حالا کی به ما قرص میداد؟؟هیشکی...به چه مصیبتی قرص گیرآوردیم...

قهرمان از یکی از دوستاش که تو داروخانه کار میکرد 4تا گرفت

2دل میشدم که بکنم اینکارو یا نه...ولی به یه دلایلی که هنوز حتی اینجا که هیشکی هم منو نمیشناسه نمیتونم بگم بهترین کار همین بود...باز فکر میکردم و باز میدیدم راه دیگه ای نیست...قهرمان هم نه آره میگفت و نه نه...

همین مصمم ترم میکرد...میدیدم اون از دلیل من خبر نداره ولی اینقدر راحت این تصمیم رو میگیره...نه که راحت ها...نه...ولی من اگه اون دلیل نبود به هیچ علت دیگه ای بچه رو سقط نمیکردم...با اینکه من بودم که کارمو از دست میدادم. من بودم که زندگیم زیر و رو میشد. من بودم که از شکل و ریخت دختر بودنم میافتادم...و اون بدون هیچ کدوم از این دلایل بازم اصراری به فکر بیشتر نداشت...حتی یادمه تولد پدر شوهرم بود...شبشم قهرمان شبکار بود...همون شبی که قرار بود من قرص رو بخورم...بماند که به خاطر شغل شیفتیش همه مراحلو تنها میرفتم و البته خیلی هم خوشحال بودم که همراهم نیست چون بهتر میتونستم فکر کنم.ولی اونشب...زنگ زدم بهش گفتم ...ر... امشب دیگه وقتشه  L مطمئنی دیگه نمیخوای فکر کنیم؟؟ و اون گفت س... خیلی مواظب خودت باش و 1 خرداد بود که همه چیز تموم شد.

اولین قرصو که خوردم پشیمون شدم.خدا خدا میکردم که خونریزی شروع نشه تا برم دکتر و بگه بم چیزی نشده و منم منطقی یا غیر منطقی بچمو به دنیا بیارم. تا صب 100 بار رفتم چک کردم.گفته بودن نیم ساعت بعدش شروع میشه خونریزی و هر 6 ساعت یا 4 ساعت یه بار باید باقی قرصا رو هم بخورم...تا 3 ساعت هیچی نشد و من ته دلم یه امیدایی جوونه زده بود ولی ساعتای 4 بود که شروع شد...تا 15 روز....و من باید خودمو شاد میگرفتم که کسی چیزی نفهمه.تمام روزاشو اومدم سر کار.جسمم ضعیف شده بود ولی ضعیفی جسمم در برابر داغونی روحم به چشم نمیومد.

روزی که برای بار آخر رفتم سونو...که بم گفت مقدار کمی از باقیمانده های حاملگی مونده که خود به خود دفع میشه و نگرانی نداره...3 ساعت تو خیابونا راه رفتم و گریه کردم...اون بچه فقط و فقط به خاطر اینکه من مادرش بودم شانس به دنیا اومدن و از دست داد. نه به خاطر ر...نه به خاطر هیشکی دیگه.من اگه مادر خوبی میبودم وایمیسادم پای تمام مشکلات...تمام نشدنها رو شدن میکردم فقط واسه اون که بیاد. ولی مشکل من بودم. من باعث نبودن اون بودم.

اونی که اونقدر محکم سر جاش چسبیده بود و هیشکی به جز منو نداشت. و من با چه زور و سختی از خودم کندمش....

حتی اگه 10 تا بچه دیگه هم بیارم...اون اولی یه چیز دیگه بود...

روزای خیلی بدی بود...روزای خیلی بدی هست...هیشکی نفهمید...هیشکی نمیدونه....تنهایی این بار و به دوش کشیدم...و هنوزم سختیش رو دوشمه

میدونم ر... حتی اصلا یادش هم نیست که الان اردیبهشته...همون اردیبهشت که چقدر سخت گذشت...الان درگیر کار و امتحان و کلاس و جور کردن یه مسافرت واسه این تعطیلیاس...منم که هر روز تقویم جلومه که ببینم کی هورمونا میان و کاشکی این ماه نیان و کی بریم تو بغل هم بیشتر ممکنه بی بی چکمون مثبت شه...

حالا اردیبهشته ...یکسال میگذره. دوست داشتم همین ماه برای یه بار دیگه بی بی چکم مثبت بشه...

ولی امروز معلوم شد که مثبت نمیشه

غمگینم

/ 1 نظر / 10 بازدید
fariba

سلام خوبي؟ چند روز پيش يکي از دوستام سايت زير رو بهم معرفي کرد که باهاش تبادل لينک کنم من فکر کردم تاثيري نداره ، ولي بعد از اين که وبلاگم رو توي اين سايت و سايت هاي شبيهش لينک کردم هر روز بازديد وبلاگم زياد ميشه. خواستم اين سايت ها رو به تو هم معرفي کنم . حتما تبادل لينک کن چون لذت وبلاگ نويسي تو آمار بالاست.